مرداب به رود گفت : چه کردی که زلالی ؟؟
گفت : " گذشتم "
(م)مردي از (ح)حوالي(ا) آسمان(ل) لاجوردي
مرداب به رود گفت : چه کردی که زلالی ؟؟
گفت : " گذشتم "
برای تو که بهترینی ٬
برای تو که عاشقانه می خواهمت ٬
برای تو که ...
کاش بدانی !!
در میان این همه تاریکی و ظلمت
در میان این همه غوغا و هیاهو
آرام جانم شده ای..
بیا با هم بمانیم تا آخرین نفس ٬
بیا فریاد عشق را سر دهیم تا ابد ٬
پرواز کنیم در آسمان بی کران لاجوردی
پر بگشایییم تا ستاره های روشن امید
برویم تا آخرین نقطه احساس
آرام بگیریم در آغوش خدا ...
دوستت دارم همسر نازنینم
اینگونه نگاه کنید ...
مرد را به عقلش نه به ثروتش
زن را به وفایش نه به جمالش
دوست را به محبتش نه به کلامش
عاشق را به صبرش نه به ادعایش
مال را به برکتش نه به مقدارش
خانه را به آرامشش نه به اندازه اش
اتومبیل را به کارائیش نه به مدلش
غذا را به کیفیتش نه به کمیتش
درس را به استادش نه به سختیش
دانشمند را به علمش نه به مدرکش
مدیر را به عملکردش نه به جایگاهش
نویسنده را به باورهایش نه به تعداد کتابهایش
شخص را به انسانیتش نه به ظاهرش
دل را به پاکیش نه به صاحبش
جسم را به سلامتش نه به لاغریش
سخنان را به عمق معنایش نه به گوینده اش
می خواستم به مدرسه بروم، مدرسه ی سر کوچه ی مان. مادرم گفت: فقط مدرسه ی غیر انتفاعی! پدرم گفت: چرا؟...مادرم گفت: مردم چه می گویند؟!...
به رشته ی انسانی علاقه داشتم. پدرم گفت: فقط ریاضی! گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...
با دختری روستایی می خواستم ازدواج کنم. خواهرم گفت: مگر من بمیرم. گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...
می خواستم پول مراسم عروسی را سرمایه ی زندگی ام کنم. پدر و مادرم گفتند: مگر از روی نعش ما رد شوی. گفتم: چرا؟...گفتند: مردم چه می گویند؟!...
می خواستم به اندازه ی جیبم خانه ای در پایین شهر اجاره کنم. مادرم گفت: وای بر من. گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...
اولین مهمانی بعد از عروسیمان بود. می خواستم ساده باشد و صمیمی. همسرم گفت: شکست، به همین زودی؟!...گفتم: چرا؟... گفت:مردم چه می گویند؟!...
می خواستم یک ماشین مدل پایین بخرم، در حد وسعم، تا عصای دستم باشد. زنم گفت: خدا مرگم دهد. گفتم: چرا؟... گفت: مردم چه می گویند؟!...بچه ام می خواست به دنیا بیاید، در زایشگاه عمومی. پدرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی. گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...
بچه ام می خواست به مدرسه برود، رشته ی تحصیلی اش را برگزیند، ازدواج کند...
می خواستم بمیرم. بر سر قبرم بحث شد. پسرم گفت: پایین قبرستان. زنم جیغ کشید. دخترم گفت: چه شده؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...
مُردم.
برادرم برای مراسم ترحیمم مسجد ساده ای در نظر گرفت. خواهرم اشک ریخت و گفت: مردم چه می گویند؟!...
از طرف قبرستان سنگ قبر ساده ای بر سر مزارم گذاشتند. اما برادرم گفت: مردم چه می گویند؟!... خودش سنگ قبری برایم سفارش داد که عکسم را رویش حک کردند.
حالا من در اینجا در حفره ای تنگ خانه کرده ام و تمام سرمایه ام برای ادامه ی زندگی جمله ای بیش نیست: مردم چه می گویند؟!...
مردمی که عمری نگران حرفهایشان بودم، لحظه ای نگران من نیستند ...
آمدی،
با "مهر" آمدی !!
با کوله باری از عشق و امید به آینده ،
خیابانهای دلمان را چراغانی کردی
گل امید را در قلبمان کاشتی
و با نگاه معصومانه خود وجودمان را لاجوردی کردی ،
"ستایش " جان
خدا را ستایش می کنم از این همه لطف و محبت
از این همه مهربانی ،بزرگی و بخشش،
نازنینم ، آرزویم این است آن باشی که بهترین است ،
آن باشی که خدا می خواهد ...
دایی جون تولدت مبارک .
نمی دانم چه شده ، نیرویی عجیب مرا بسوی خود می کشاند ،
احساس می کنم پر از پروازم ، پر از آرامش .
آخر چه شده ؟!!
من که بی تاب بودم ، من که از غم در خود می پیچیدم !
آآآآه خدای من .
احساست می کنم ،صدایت را می شنوم ، با تمام وجود لمست می کنم .
چقدر زندگی زیبا شده ،مردم چقدر دوست داشتنی هستند ، خیابانها پر از نورو شا د یست ، چقدر آرامم
دلم می خواهد فریاد بزنم از شوق زیاد ، پر بگشایم در آسمان بی کران لاجوردی .
گرمای شدید انرژی های مثبت را بر روی گو نه هایم ، بر تنم احساس می کنم .
آه خدای من ،
چقدر به تو نزدیکم ،دلم می خواهد در آغوش بگیرمت ،بوسه های پر از عشق و خواستنم را نثارت کنم
دلم می خواهد آرام سر به روی شانه های مهربا نت بگذارم ،در آغوشت گم شوم و آرام گیرم میان لحظه های با تو بودن .
خدای من ، خدای من ، خدای من
اگر تو را نداشتم ،اگر به دادم نمی رسیدی ، اگر اینگونه بی منت مهربا نیت را نثارم نمی کردی
چه می کردم ، چه می شد ، چه بر سرم می آمد ؟؟
چقدر خوب است که خدایی چون تو دارم ،
و چقدر شرم سارم که بنده ای چون من داری ...
مطلبی که تنها با عشق همراه باشد و جز مستی و دیوانگی چیزی در آن نباشد ،
عشقی به وسعت آسمان لاجوردی ، به پاکی آفتاب و زلالی آبهای معرفت ...
عشقی که بتوان فریادهای بی کسی را سکوت بخشید،
و به تقدس دلهای بی ریا و آسمانی از صداقتهای آبی سخن گفت .
عشقی به اندازه چمدان مسافری تنها ،
به اندازه گرمی یک لبخند عمیق و سکوتی مبهم !
ولی براستی چگونه میتوان احساس درونی یک عشق زلال و پاک را پیدا کرد ،
چگونه می توان با عشق ، به ستاره ها رسید و با آنها درد و دل کرد ،
و یا به مهتاب شبانگاهی با خلوص و پاکی چشم دوخت ؟!
عشق باید بی همتا و یکتا باشد و عشقی که بتوان آن را به راحتی در هر جا دید و جست لطفی ندارد .
عشق را زیر باران باید جست ...
ولی آنان را ببخش ...
اگر مهربان باشی ،تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند ،
ولی مهربان باش ...
اگر شریف و درستکار باشی ،فریبت می دهند ،
ولی شریف و درستکار باش ...
نیکی های امروزت را فراموش می کنند ،
ولی نیکو کار باش ...
بهترینهای خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد ،
ودر نهایت می بینی که هر آنچه هست ،
همواره میان تو و خداوند است ،
نه میان توو مردم ...
پرواز را دوست دارم ،
به امید پرگشودن به بی کرانها قلبم را پریدن می آموزم !
دلم می خواهد رها شوم از این دنیای پر رنج،
از این زمینیان پر دردسر .
از آدمها می ترسم ،از نگاههای شلوغ و پر هیا هو می ترسم ،
می خواهم پر واز کنم ...
چراااا؟؟
آخر چرا نمی توانم ،
دیگر تاب و توان غصه های بی پایان را ندارم ،
خسته ام ،خسته
مرا به حال خود رها کنید ،
بگذارید تنها باشم ،
زانوهایم سست شده اند دیگر نای بر خواستن ندارم ،
گریه های شبانه امانم را بریده اند .
بگذارید رها باشم ،
خسته ام خسته ...

یک پژوهشگر هلندی غیرمسلمان چندی پیش تحقیقی در دانشگاه آمستردام انجام داده و به این نتیجه رسیده بود که ذکر کلمه جلاله «الله» و تکرار آن و نیز صدای این لفظ، موجب آرامش روحی میشود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور میکند.
این پژوهشگر غیرمسلمان هلند طی گفتگویی در این باره گفت: پس از انجام تحقیقاتی سه ساله که بر روی تعداد زیادی مسلمان که قرآن میخوانند و یا کلمه "الله" را می شنوند، به این نتیجه رسیدم که ذکر کلمه جلاله «الله» و تکرار آن و حتی شنیدن آن، موجب آرامش روحی میشود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور میکند و نیز به تنفس انسان نظم و ترتیب میدهد.
وی در ادامه افزود: بسیاری از این مسلمان که روی آنان تحقیق میکردم از بیماریهای مختلف روحی و روانی رنج میبردند. من حتی در تحقیقاتم از افراد غیرمسلمان نیز استفاده کرده و آنان را مجبور به خواندن قرآن و گفتن ذکر «الله» کردم و نتیجه باز هم همان بود. خودم نیز از این نتیجه به شدت غافلگیر شدم، زیرا تأثیر آن بر روی افراد افسرده، ناامید و نگران، تأثیری چشمگیر و عجیب بود.
این پژوهشگر هلندی همچنین گفت: از نظر پزشکی برایم ثابت شد که حرف الف که کلمه «الله» با آن شروع میشود، از بخش بالایی سینه انسان خارج شده و باعث تنظیم تنفس میشود، به ویژه اگر تکرار شود و این تنظیم تنفس به انسان آرامش روحی میدهد. حرف لام که حرف دوم «الله» است نیز باعث برخورد سطح زبان با سطح فوقانی دهان میشود. تکرار شدن این حرکت که در کلمه «الله» تشدید دارد نیز در تنظیم و ترتیب تنفس تأثیرگذار است. اما حرف هاء حرکتی به ریه میدهد و بر دستگاه تنفسی و در نتیجه قلب تأثیر بسیار خوبی دارد و موجب تنظیم ضربان قلب میشود.
به راستی که قرآن کریم در آیهای کریمه میفرماید: «الذين آمنوا وتطمئن قلوبهم بذكر الله ألا بذكر الله تطمئن القلوب».این خبر آرامش بخش را برای دوستانی که یاد خدا برایشان آرامش بخش است ارسال کنید.
خرداد ماه ، ساحل دریای خزر

باید احساسم را آزاد کنم
بگذارم رها باشد
پی بازی برود
فارغ از این همه بی تابی و غم !
بدود در ساحل ،تنی در آب زند
با ید احساس کند احساس را !
باید پرواز کند تا بودن
فا صله گیرد از من بودن !
باید با هم بنشینیم به روی شنها
چشم بدوزیم به غروب زیبا
دل سپاریم به موج دریا ،
باید بر چهره معصومش لبخند زنم
دست مهری بکشم بر زلفش ،
تا بداند که دنیا زیباست
عشق و احساس هنوز پا بر جاست
و همیشه ،
خدای آسمان لاجوردی با ماست
وقت بروز یک اتفاق نا گوار تمامی حواس و حس تان را به طبیعت اطراف بسپارید ،چند نفس عمیق بکشید و خود را رها کنید ،"برای فرا گیری درسی دیگر از طبیعت" بعد خدا را شکر کنید !
روزهای دشوار که پی در پی آمدند ،نشان بروز اتفاقی شگرفند که شادی آفرین است و نوید دهنده تحولی بزرگ ،
خودتان را آماده آن اتفاق کنید ...
سعی کنید با نگاه دیگران سخن بگویید ،همه را دوست بدارید و بگذارید محبت دیگران نیز در دل شما نفوذ کند ،اما هوشیار باشید از آنانی که شما را نمی فهمند و بی اعتنا هستند به عواطفتان !
از هر لحظه حالتان به خوبی استفاده کنید ،عشق را در هر سنی می توان دریافت ،نشانه اش تپیدن قلب است وبی قراری دیدار ،اگر در وجو دتان احساسش کردید رهایش نکنید ،آن را ابراز کنید ودر حفظش کو شا باشید .
حال یک هدیه است که تقدیمتان می کنم ، از آن به خوبی استفاده کنید !
گذشته باز نخواهد گشت ،و آینده نخواهد رسید (شاید)
اما شما در حال هستید (اکنون) لبخند بزنید تحت هر شرایطی .
برای خو عشقی بیابید ،با او هم مسیر شوید،
در اکنون، تجربه کنید ،خراب کنید ، بسازید ،گریه کنید ،بخندید،از دست بد هید ، توانگر شوید ...
عشق را با معشو قتان تجربه کنید ، او را در تمام مراحل زندگیتان بازی دهید وخود را به خدا بسپارید و نگران هیچ چیز نباشید .
هدیه من به شما انرژی مثبتی است، که به سویتان می فرستم و شما را در مسیر زندگیتان رها میکنم و از فرشته های محافظ می خواهم همیشه حا فظتان باشند ،
و برایتان تحقق شیرین ترین و بهترین آرزوهایتان را خواستارم .
لاجوردی باشید ...
"محال"
نه می شد
در اَغوشت گرفت
ونه اَن سوی تو را دید
تنها می شد
در تو گم شد ،
گم شدم ...